
يه سلام دوباره به همه شاهرخ و كاجولي هاي گل
خوب بي مقدمه مي رم سر اصل مطلب ، من يه دوست گل دارم به اسم فاطيما، يه شاهرخ وكاجولي دو آتيشه
نقدهايي كه درباره شاهرخ و كاجول و فيلمها و آهنگا و كافي ويدكارن هاشون مي نويسه رو دست نداره، اونقدر قشنگه كه نگو
منم با اجازه از خودش دارم مي رم سراغ نقد يكي از موندگارترين و زيباترين آهنگايي كه اين دوتا جيگر اجراش كردن يعني سورج از فيلم گاهي خوشي و گاهي غم ، اميدوارم مثل من شما هم لذت ببريد।
خوب بي مقدمه مي رم سر اصل مطلب ، من يه دوست گل دارم به اسم فاطيما، يه شاهرخ وكاجولي دو آتيشه
نقدهايي كه درباره شاهرخ و كاجول و فيلمها و آهنگا و كافي ويدكارن هاشون مي نويسه رو دست نداره، اونقدر قشنگه كه نگو
منم با اجازه از خودش دارم مي رم سراغ نقد يكي از موندگارترين و زيباترين آهنگايي كه اين دوتا جيگر اجراش كردن يعني سورج از فيلم گاهي خوشي و گاهي غم ، اميدوارم مثل من شما هم لذت ببريد।
"سورج"...همه ما ميدونيم كه سورج يه افسانه عشق هميشه زنده هست...و هممون بارها وبارهاو بارها...و كلا"زياد ديدمش و مرورش كرديم...از هر زاويه اي و باهر حالتي كه ميشده....از اسلوموشن و زوم گرفته....تا بي صدا...و برعكس و همه اينا....حالا ميخوايم به همه ثابت كنيم كه...سورج...فقط و فقط براي عشق شاهرخ و كاجول به وجود اومده....و تا موقعي كه اين عشق زنده اس.....اون آهنگ هم جاودانه ميمونه...يعني تا ابد....تا وقتي سورج تو آسمونه........ لحظه آغاز آهنگ سورج...دقيقا" موقعي هست كه كاجول ...وقتي محبت واضح و عشق آشكارشاهرخ رو حس ميكنه...هول ميشه و برميگرده ...تاتو چشماي شاهرخ نگاه كنه...تا ببينه ...درست متوجه شده يانه...وقتي چشماش به اون فاصله كم ازچشماي شاهرخ قرار داره...و دستاشم...تو دستاي شاهرخه...از چيزي كه تو چشاي شاهرخ ميبينه...و حال و هواي دل خودش....انقدر هول و معذب ميشه...كه به حالت دو....از شاهرخ دور ميشه...و در حاليكه ميخنده...و قلبا" ازاين حس دوطرفه خوشحاله...دستاش از دستاي شاهرخ بيرون مياد...و شاهرخ اونو با نگاهش...بدرقه ميكنه...نگاهي كه شبيه نگاه آدميه كه به راز قلب ديگري كه سعي داشته قائمش كنه....اما نتونسته...پي برده..... حالا سورج كاملا" داره شروع ميشه....در نماي اول...كاجول...كه تنهاي تنها...وارد يه صحراميشه...و بي امان داره ميدوه...واز اون طرف شاهرخ...كه اتفاقا" او هم تنهاس...و قبل ازاومدن كاجول تنها بوده....و حالا كه متوجه كاجول ميشه..در اوج آهنگ...ازش ميخواد كه بره پيشش...در آغوشش...تا هردو از تنهايي در بيان...ولي كاجول مردده....فاصله اين ترديد...به اندازه يه حقيقته...حقيقت زندگي شاهرخ...و داستان تعلق شاهرخ به ديگري توي دنياي واقعي.....دنياي خارج از اون صحرا...اون صحرا شايد صحراي تنهايي هاي شاهرخ وكاجول بود... بالاخره شاهرخه كه شروع ميكنه....و از اين ميگه كه دنيا و ماه وخورشيد و آسمون...براش شكل ديگه اي پيدا كردن...و دريك لحظه...دقيقا" در زماني كه آفتاب وسط آسمونه...از پشت به كاجول نزديك ميشه...و به همون روشني و وضوح آفتاب ظهر....بهش عشق ميورزه و همون سوال بي جواب هميشگي.....تو؟...عشق اول من؟؟ مثل هميشه اين كاجوله كه سعي ميكنه...از بودن با شاهرخ فرار كنه...مبادا دست دلش رو بشه...و باز ميدوه و از شاهرخ دور ميشه...در حاليكه تو تمام مدتي كه در آغوش شاهرخ بود...لبخند كمرنگي رو لباش بود...و شاهرخ كه باز به دنبال كاجول ميدوه.... و حالا كاجول...كه در تنهايي خودش...و وقتي فكر ميكنه شاهرخ نيست....عين همون احساسات روكه براش پيش اومده...بازگو ميكنه...و متحيره از اتفاقي كه براش افتاده...شاهرخ در حاليكه تمام حرفاي كاجول رو شنيده و خودشم حس كرده...بش نزديك ميشه...(داخل پرانتز اينو بگم....هميشه...در لحظاتي كه خيلي عشقشون به اوج خودش ميرسه...و شاهرخ نگاهش خيلي تيز وپر تب و تاب ميشه و نزديك كاجولم هم هست...شاهرخ انقدر خودشه...كه كاجول واسه عوض كردن حال و هوا...ميخنده...درست در همين لحظه سورج...دقيقا" مثل آلاچيق...هر دو بار ...شاهرخ...كاجول رو با ضرب به سمت خودش كشيد...و نگاهش ملتهب بود...و هردوبار...كاجول با خنده اش...حواس شاهرخ رو پرت كرد...كاجول عزيزم...ميخنده تا كسي صداي طوفان دلشو نشنوه....)....شاهرخ...كاجول رواز پشت محكم گرفته...اينجا ديگه هردوشون....دارن لبخند ميزنن...و شاهرخ كه كاملا" بر كاجول احاطه پيدا ميكنه...باااااااااااااااااز كاجول...دستي به صورت شاهرخ ميكشه و ازش دور ميشه و ميپرسه...تو؟؟؟...عشق اول من؟؟؟....و اين دفعه ديگه...با اشاره دست شاهرخ...ميپره ميره بغلش.....شايد اين طبيعت هر زنيه...كه جسمش رو جز در قبال تصرف روحش نمي تونه به كسي تقديم كنه.....اين بار كاجول از عشق شاهرخ مطمئن شده بود.... **توي زندگي واقعي اين دونفر...اونها هردو در عين اينكه اطرافشون....شلوغ بود....تنها بودن...تا اينكه...از طريق دلواله...به هم نزديك شدن....نزديك و نزديك تر...و بعد از دلواله...همه چيز اول براي شاهرخ عوض شد....و كاجول هنوز اصرار داشت...به همه و حتي خودش بقبولونه ...كه همه چيز دوستيه...** حالا شاهرخ...كاجول رو توي خونه خودش ميبينه...در حاليكه داره با اون و پدر و مادرش....زندگي ميكنه...توي تمام مدتي كه كاجول داره...به خانواده شاهرخ ميرسه...شاهرخ داره نگاش ميكنه....شاهرخ حتي تو خيال خودشم سر به سر كاجول ميذاره....كاري كه تو واقعيت...هميشه ميكنه....و اسمش هست""صميميت""!!!!!!!! شاهرخ حتي تو خيالش....با كاجول ميرقصه... **در شرايطي كه بعد از دلواله...همه اونارو بهترين زوج ميدونن....و حتي بعضي كه در جريان نيستن...فكر ميكنن كه شاهرخ وكاجول با هم ازدواج كردن...اين تصورات شاهرخ....همچين پر بيراه هم نيست...كاجول همچنان ساكته** بعد از اين خيالات....كه اي كاااااااااااااااااااااااااااااااااااش حقيقت بود...شاهرخ ديگه كاملا" منقلب وسراسيمه اس...يهو...ضرب آهنگ بالا ميره...و شاهرخ با سرعت زياد...به سمت كاجول كه با فاصله ازش ايستاده ميدوه....و اين بار....ديگه نه به نرمي دفعات قبل....بلكه به سختي و فشردگي ...كاجول رو در آغوش ميكشه....همين طور كه به چشماي كاجول زل زده...بهش ميگه:"...تعجبي نداره...اگه عشق ما رد طول قرن ها زنده بمونه"......چهره كاجول اينجا ديگه واقعا" ازخود بي خوده...و اگه دقت كنيم...ميشه يه رگه هايي از ناراحتي رو هم تو صورتش ديد...وقتي چهره اش رو پشت گردن شاهرخ پنهان ميكنه....كاجول در برابر اين همه التهاب شاهرخ....هنوز هم ساكته...... بر ميگرديم....به همون صحرا...كه حالا ديگه اثري از حيات توش ديده ميشه....يه درخت اونجاس...حالا ديگه رنگ لباس شاهرخ و كاجول هم از اون بي روحي اوليه...در اومده...كاجول با ساري قرمزش...زيباتر از هميشه...به صحراي تنهايي هاي شاهرخ....رنگ ورويي داده...حالا كاجول كم كم...سعي ميكنه...با احتياط به شاهرخ نزديك بشه...دستشو به آرومي به صورت شاهرخ ميكشه...و ازرسيدن فصل عشق براش ميگه...عشقي كه اومده بود...تا اون كوير رو سرسبز كنه...شاهرخ....كاجول رو به طرف اون درخت ميفرسته....درختي كه ثمره عشقشون بود...و حالا شاهدي بود...واسه ديدن عشق اونها....شاهدي كه هيچ وقت زباني نخواهد داشت...كه به عشق اونا ...و حال و هواي اون روز دلاي اونا...شهادت بده....و درآخر...شاهرخ دست كاجول روميگيره و به دنبال خودش ميكشه..... ديگه كاجول ....چيزايي تو ذهنش ميگذشت....كه خواسته يا نا خواسته.....يه طرفش شاهرخ بود....اما تصورات كاجول مثل هميشه...دوستانه بود...اون زندگي با شاهرخ رو نمي ديد....يا شايد نمي خواست ببينه....اون خودش و شاهرخ رو ميديد كه دارن با هم بازي ميكنن....و يهو شاهرخ بوسش ميكنه....و اينكه همش باش شوخي ميكنه...و بش ميگه كه شبيه ماهه.... **توي واقعيت هم...شاهرخ و كاجول...با هم بازي ميكنن.....نقش بازي ميكنن...و شاهرخ...يهو توي اون نقش...كاجول رو ميبوسه....و توي دلواله....توي ماه.....صورت كاجولو ميبينه.....و توي آيينه...ماه خطابش ميكنه....پس ميبينم...كه خيالات سورجي كاجول هم به واقعيت نزديكه....** دوباره....شدت آهنگ بالا ميره....دوباره صحرا...شاهرخ داره به سمت كاجول ميدوه...و كاجول هم نه به سرعت....ولي به آرومي به طرف شاهرخ ميره....و دستاشو واسه آغوش شاهرخ باز كرده....اينجا ديگه ميشه گفت.....دوستي شون....انقدر خالص ميشه....انقدر آبديده ميشه....انقدر ناب ميشه...كه شكل ديگه اي به خودش ميگيره......طلايي ميشه....حتي رنگ لباساي شاهرخ و كاجول هم گوياي همينه....رنگ طلاس....رنگ خورشيده....رنگه عشقه.....و اينجا انگار دوستيشون....توي كوره داغ اون صحرا...زير نور خورشيد ...ذوب ميشه....وبه يه عشق سوزان و نوراني هميشه زنده....تبديل ميشه...... **دقيقا" اتفاقي كه در كوچ كوچ افتاد....داستان دوستي كه....در حقيقت عشق بود....ولي زمان برد تا هردونفر به اين واقعيت برسن...كه"عشق؟؟؟؟....عشق همون دوستيه"** حالا كاجول از اين ميگه...كه همه چيز واسش رنگ عشق گرفته...(دقت كنيم كه اين دفعه....شاهرخه كه رنگ قرمز لباسش...به فضاي اطراف كاجول روح داده)....ديگه كاجوله كه به شاهرخ نزديك ميشه.....به موهاش دست ميكشه...و او رو عشق خودش صدا ميزنه...و بالاخره شاهرخ ...در حاليكه از فرط التهاب....صورتش به رنگ لباسش شده......براي بار چندم...عشقشو به كاجول نشون ميده...و پي در پي ميبوسدش.... شاهرخ تو همون صحرا....سر ازيه درياچه درمياره...كه هم خودش و هم كاجول ازآب اون درياچه عشق....خيس خيس هستن .....درياچه اي كه به اونا و عشقشون تعلق داره....وسط اون صحراي خشك....اون صحرا حالا ديگه يه دشت سرسبز شده....سر شاهرخ رو پاي كاجوله...و هردو در اون درياچه آروم و زلال غوطه ورن.....وبراي بار آخر...سوال شاهرخ....از كاجول....در حاليكه كاجول داره ميبوسدش....شاهرخ روش به آسمونه...و چشماش بسته..."تو ؟؟؟عشق اول من؟؟؟"....و يه نماي دور از شاهرخ و كاجول...كه هردو با هم اين سوالو از هم ميپرسن.... تو لحظه هاي آخر...اون صحرا انگار سفيد رنگو نوراني شده....ديگه اون زردي اوليه توش ديده نميشه.....لباس بيرنگ شاهرخ...آبي رنگ شده.....و كاجول ساري سفيد پوشيده.....شاهرخ حالا باآرامش تمام ميخونه...."خورشيد پايين مياد..."....و سرشو با يه آسودگي خاطري به سنگي تكيه ميده و رو به روشو نگاه ميكنه....كاجول از پشت شاهرخ ودر حمايت از اون بيرون مياد...و ادامه شعر روباهاش همراهي ميكنه....و وقتي شاهرخ نگاش به جلوشه....برميگرده و با لبخند نگاش ميكنه.... دوباره شاهرخ به تنهايي ميخونه "ماه داره در مياد..."...درست در همين لحظه كاجول ...سفيدپوش....مياد و دست شاهرخ روكه تنهاي تنها بالا رفته رو ميگيره و با خنده...شعرو ادامه ميدن... و حالا شاهرخ و كاجول دست در دست هم.....توي دنياي روشن دلشون....در اوج خوشبختي....به سمت يه هدف روشن ميدون....حتي وقتي كاجول پشتشه...نگاه شاهرخ همراهشه...و وقتي برميگرده...صورت شاهرخ رو خنده اي گرم ميپوشونه...اونا داشتن با هم ميرفتن.....كه.....كه .....يهو...... .............................دست كاجول...از دست شاهرخ جداشد....و شاهرخ متوقف شد...و كاجول با لباس سفيدرنگ...از شاهرخ دور و دور ودورتر شد....انقدر دور...كه به دنياي واقعيت رسيد....و اين حقيقت لعنتي مثل هميشه تلخ بود....حالا ديگه اثري از شاهرخ و صحراي دلش نبود....حتي بارون هم ميومد...و همه شاد بودن....ولي اين بارون شادي نداشت....انگار اشك آسمونم از معصوميت عشق شاهرخ و كاجول....تاب نيورده بود"...صد چشمه ..اشك غم شد و صد باغ لاله..داغ////هردم كه خاطرات تو از خاطرم گذشت".....كاجول داشت خيس ميشد...و همونطور زير بارون....به واقعيت زل زده بود...به گذشته...گذشته اي كه به اونا..فرصت با هم بودن رو نداده بود...واشك ....و اشك ....واشك..... **حالا به گاهي خوشي رسيديم....بعد از كوچ كوچ...كه خود اونا.... وبعضي هاي ديگه....فعهميدن كه رابطه اونا دو.ستي صرف نيست.....گاهي خوشي يه فرصت ديگه بود..حتي اسم فيلم هم به زندگي اينا مربوطه...گاهي باهم و شادي...گاهي دور از هم غم ...بچه ها خواهش ميكنم...دقت كنين...توي فيلم...شاهرخ و كاجول به هم ميرسن....پس چه دليلي داره كه درآخر سورج....كاجول با لباس سفيد....(تاكيد ميكنم....سفيد.....)...از شاهرخ دور بشه...و فقط دست شاهرخ در كادر بمونه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....قبل از شروع سورج....چه دليلي داره كه كاجول بلافاصله بعد از ابراز عشق شاهرخ...دستشو ول كنه وبره...در حاليكه نهايتا" فيلم....ازدواج اونا رو نشون ميده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....اصلا" سورج...كجاي غصه راهول و آنجلي هست؟؟؟....چه ربطي به داستان داره؟؟؟؟؟؟؟؟....چرا يهو بعد از سورج...آنجلي و راهول فيلم رو ادامه ميدن....شاهرخ و كاجول كجا موندن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....چرا اين آهنگ...قلب همه رو تسخير كرد؟....چرا شاهرخ رو جلوي اون همه جمعيت از خود بيخود كرد؟؟؟.... اينكه اولين آهنگ عاشقانه هيچ كدومشون نبود؟؟؟؟؟؟؟؟....چرا اين آهنگ...با اينكه كاملا" تميز و پاك بود...توي اون سالها...همه رو با هر سليقه اي راضي كرد...؟؟؟...چرا هيچ وقت در مورد آهنگي كه اينهمه طرفدار داره...با شاهرخ وكاجول مصاحبه جداگانه اي نشد؟؟؟...كاري كه واسه كوچ كوچ و دلواله كردن؟؟؟.... جواب همه اين سوالا آيا اين نيست.....كه....سورج....داستان عشق حقيقي شاهرخ و كاجول بود....يه فرياد بي صدا بود ""نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست.... تا اشارات نظر...نامه رسان من وتوست... گوش كن...بالب خاموش سخن ميگويم.... پاسخم گو به نگاهي...كه زبان من وتوست... وحالا...به اميد خان.... روزگاري شدو كس مرد ره عشق نديد.... حاليا چشم جهاني نگران من وتوست.... گرچه در خلوت راز دلما كس نرسيد.... همه جا زمزمهعشق نهان من وتوست...""
۱۵ نظر:
سمیه جونم...انقدر منو خجالت نده...نوشته های من فقط و فقط یه تیکه کوچیک از افسانه عشق شاهرخ و کاجوله که رو کاغذ اومده ...و قابلتو نداره....مرسیییی
salam khoobi ? kheyli ghashng bood dastet dard nakone daste doostet ham ke in ghadr ghashng tozih dade ham dard nakone bye
سلام عزيزم خيلي خوب وزيباست دستت درد نكنه.
سلام عزيزدلم مريم، خوش اومدي خانومي ، قابل دونستي ، اميدوارم هميشه اينجا ببينمت
jخواهش ميكنم گلم مرسي اين چه حرفيه
وای سمیه جونم کارت عالیه توکه میدونی منم عاشق این دوتام امیدوارم که با اومدن خان هممون 100برابر خوشحال بشیم
سوراجم که می دونی اخره عشقه از تفسیرات ممنون عاشقشم از سمیه جون گلمم ممنون
الهام عزيزم ،چقدر خوشحالم از ديدنت اينجا، خيلي خوش اومدي، من هم اميدوارم هرچه زودتر همه وبلاگا و سايتاي باليوودي پر شه از مطالب فيلم خان و شاهرخ و كاجول .
chera kasi mano tahvil nemigire?
khob man taze oomadam
فاتي جون چرا كسي تحويلت نمي گيره، خودم با آغوش باز بهت خوشآمد مي گم گلم، خيلي خوشحالم كه به وبم سر ميزني عزيزم.
سلام سمیه جوووووووووووووووووووونم
واییییییییییییییییییییییی خوبی نفسم
جیگر نماز و روزه هات قبول باشه
واییییییییییییییییییییییی نیومده همه رو جلو زدی خوشگل خانوم نقد سورج محشر بود دست فاطیما جون درد نکنه
آهنگ سورج دیگه شده یه آهنگ جاودانه واییییییییییییی چرا هرچی این آهنگ رو گوش میدم سیر نمیشم چرا این آهنگ هیچوقت قدیمی نمیشه؟چرا شاهرخ با بازیگرای مقابل دیگرش نتونست همچین آهنگی رو اجرا کنه؟
عشق پاک بین شاهرخ و کاجول به همه دیگه ثابت شده هست واییییییییییییییییییی من از کارن واسه فیلم خان همچین آهنگی میخوام خدااااا یه سوج دیگه
.....شاهرخ و کاجول برای همیشه.....
خوشگلم ممنون که این نقد خوشگل رو گذاشتی
بووووووووووووووووووووووس بووووووووووووووووووووووس
سلام به تيناي عزيزم ، واي كجا بودي تو ، كم كم ديگه نگران شده بودم ها، مرسي عزيزم عبادتهاي شما هم قبول باشه، تو هميشه به من لطف داري عزيزم من هنوز اول راهم گلم.
واااي سميه جونم.
تبريك ميگم.چقدر وبلاگت قشنگه.
كي ميتونه بهتر از تو از عشق اين دوتا بگه...؟
بازم بنويس.منتظر پست بعديت هستم.
سلام سميه جوووووونم خوشگلممممم خوبي كجايي خانومي مارو حسابي فراموش كردي ديگه باشه اشكالي نداره ولي من هميشه تورو بهترين دوستم ميدونم گلم چرا آپ نميكني من كه دلم غشيد واسه يه آپ جديد شاهرخ و كاجولي واي ديدي ماي نيم ايز خان 15 دسامبر شروع ميشه خانومي اينقدر ما شاهرخ و كاجول كرديدم كه بلاخره به هم رسونديمشون يه افتخار همه ي شاهرخ و كاجولي ها هورااااااااااا گلم فقط دعا كن ديگه مشكلي پيش نياد اين دوتا مرغ عشق به هم برسند خانوميييييييي من كه دارم از دلشوره ميميرم راستي رب نه بنا رو بگوووووووووووو واييييييي قلبم ايستاد راستي يادت كه نرفته عكس شاهرخ و كاجول اومد قرار بود با هم وبلاگها رو بتركونيم بفرستيم هوا يادته كه گلم بيشتر از اين مزاحمت نميشم خيلي خيلي دوستت دارم فعلا باي بوووووووووس بوووووووووووووس
سلام وب قشنگی داری منم عاشق این زوجم اگه دوست داشتی به وب منم بیا واگه با تبادل لینک موافق بودی بگو خوشحالم میکنی
ارسال یک نظر